ساعت سنگین(رضا جعفری)

رسیده ساعت سنگین جان سپردن من


بیار قطعه زمینی برای مردن من



رسیده لحظه دندان به هم فشردن تو


رسیده لحظه پنجه به هم فشردن من



به نام تو شده بودم همین دو سه شب پیش


چقدر زود گذشت از به تو سپردن من



و من میان دو راهی شکست خورده شدم


ترک نخوردن تو یا شتک نخوردن من



چقدر صفحه تقدیر را ورق زده ام


که پاره پاره شده از ورق شمردن من



و بعد از این که بمیرم کنار تو هستم


زیاد کار ندارد چگونه بردن من



شروع می شوم از انتهای غربت تو


تمام می شوی آغاز خاک خوردن من



شعری از استاد رضا جعفری















   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

صبح سایه

تا نیارید گیسوی کبودش را

به شقایق ها

صبح فرخنده

در آیینه نخواهد خندید!

شعر ازه.ا.سایه

   + جواد پوراسماعیل - ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

 

گفتم اگر پدر نتوانست یا نخواست

من

هموار خواهم کرد گیتی را

فرزند من به عجب تو این مگوی

من خواستم ولی نتوانستم

تا خود چه خواهی و چه توانی

شعر از ه.ا.سایه

   + جواد پوراسماعیل - ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸