دریچه ها(اخوان ثالث)

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه زهر بگو مگو ی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت اما...... آه

بیش از شب و روز تیر ودی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

 

   + جواد پوراسماعیل - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸

با سینه سردان(سایه)

منشین چنین زار و حزین چون روی زردان

شعری بخوان،سازی بزن،جامی بگردان

ره دور و فرصت دیر،اما شوق دیدار

منزل به منزل می رود با رهنوردان

من بر همان عهدم که با زلف تو بستم

پیمان شکستن نیست در آیین مردان

....................

با تلخکامی صبر کن ای جان شیرین

دانی که دنیا زهر دارد در شکردان

گردن رها کن سایه از بند تعلق

تا وارهی از چنبر این چرخ گردان

   + جواد پوراسماعیل - ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸

با سینه سردان

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸

 

با سلام خدمت دوستان

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دوهزار کوزه گویا وخموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه گر وکوزه خر وکوزه فروش

   + جواد پوراسماعیل - ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸