وجود دم به دم(جعفری)

جهان بدون وجودت خرابه عدم است

خرابه با گل رویت وجود دم به دم است

به چشم کودک عاقل مرا نگاه مکن

کسی که عشق ندارد به عقل متهم است

هزار کعب نی و دشنه گر قلم گردند

برای گفتن یک ضرب تازیانه کم است

میان خنده این چشمهای بی پروا

یتیم را به تماشا گذاشتن ستم است

بگو برای چه دشنام می دهند مرا؟

رقیه ترجمه زخمهای محترم است

شعری از رضا جعفری

   + جواد پوراسماعیل - ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸

آن دو برادر (فاضل نظری)

تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان

انتظار همه را نیز به آخر برسان

همه پرورده مهرند و من آزرده قهر

خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان

لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد

به جگر سوختگان داغ برابر برسان

مردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود

شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

مرگ یا خواب!؟چقدر این دو برادر دورند

مژده وصل برادر به برادر برسان

 

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸

غزل محال(قیصر)

تو قله خیالی و تسخیر تو محال

بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی

شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمز وراز اساطیر تو محال

بیچاره دچار تو را چاره جز تو چیست؟

چون مرگ ،ناگزیری و تدبیر تو محال

ای عشق ،ای سرشت من، ای سرنوشت من!

تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

شعری از استاد قیصر امین پور روحش شاد و یادش گرامی

   + جواد پوراسماعیل - ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸

بازگشت(احمد صالح)

یک چند دلا طالب دیدار تو بودم

تو سوی سفر بودی و من یار تو بودم

در کعبه مقصود ،تو بودی پی طاعات

من دیده به ره داشتم و زار تو بودم

تو گرد منا بودی و مشغول به گفتار

من در همه جا از پی گفتار تو بودم

تو سوی صفا بودی و گه مروه ،ولیکن

من بلبل خوش نغمه به گلزار تو بودم

تو بوسه زدی بر حجر الاسود دلدار

من طالب یک بوسه رخسار تو بودم

تو  در عرفات از پی دیدار رخ یار

من بهر خریدار ،ببازار تو بودم

تو گاه به مشعر بودی ومات وگرفتار

من با دل بشکسته گرفتار تو بودم

یک بوسه صله کن ز لبت برمن صالح

کاشفته آن لعل شکر بار تو بودم

شعری از حاج احمد اسماعیل بیک بروجردی متخلص به ((صالح))

به مناسبت عید قربان، پیشاپیش بر تمام یاران مبارک

   + جواد پوراسماعیل - ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸

شب و گریه بی صدا

مراعات کن اشکهای مرا

شب و گریه بی صدای مرا

به گلدسته های اجابت ببر

دعا های بی ادعای مرا

سر آغاز من گندم وسیب بود

به گل ختم کن انتهای مرا

پر از قصه ،سرشار اسطوره کن

جوانمردی پوریای مرا

تداوم بده تا ابد مثل موج

طنین سکوت رسای مرا

خدایا مبادا که از دست من

مبادا بگیری خدای مرا

شعری از سهیل محمودی

   + جواد پوراسماعیل - ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸

صندلی (موسوی)

آرزوهایت بلند بود

دستهای من کوتاه

تو نردبان خواسته بودی

من صندلی بودم


با این همه

فراموشم مکن

وقتی که بر صندلی فرسوده ات نشسته ای

وبه ماه فکر می کنی

شعری از حافظ موسوی از کتاب زن،تاریکی،کلمات

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸