پنج پیمانه

چو بی گه آمدی ساقی،درآ مردانه ای ساقی

بپیما  پنج  پیمانه به یک پیمانه ای ساقی

ز جام باده عرشی حصار فرش ویران کن

پس آنگه گنج باقی بین در این ویرانه، ای ساقی

چو باشد شیشه روحانی ببین باده چسان باشد

بگویم از که می ترسم، تویی در خانه ای ساقی

در آب و گل بنه پایی، که جان آبست و تن چون گل

جدا کن آب را از گل چو کاه از دانه،ای ساقی

ز آب وگل بود اینجا عمارتهای کاشانه

خلل از آب وگل باشد در این کاشانه ،ای ساقی

زهی شمشیر پر گوهر که نامش باده در ساغر

تویی حیدر، ببر زوتر سر بیگانه ای ،ای ساقی

«سقاهم ربهم» گاهی کند دیوانه را عاقل

گهی باشد که عاقل را کند ذیوانه، ای ساقی

خمش باش و مکن زاری که تو در جان گلزاری

خوشی می باش و می می خور می شاهانه، ای ساقی

شاد باشید و سر بلند

 

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩