مولانا

بلی ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه  سراید

اگر بر گور من آیی زیارت

تو را خرپشتهام رقصان نماید

میا بی دف به گور من برادر

که در بزم خدا غمگین نشاید

ز نخ بر بسته و در گور خفته

دهان افیون و نقل یار خاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان

ز هر کاری به لابد کار  زاید

مرا حق  از می عشق آفریدست

همان عشقم اگر مرگم بساید

من مستی و اصل من می عشق

بگو از من به جز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز

بپرد روح من یک دم نپاید

 

شاد باشید و سربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩