همزاد عاشقان جهان

آن روز، روز چندم اردیبهشت 

یا چند شنبه بود

                نمی دانم

آنروز هر چه بود

از روزهای آخر پاییز یا آخر زمستان فرقی نمی کند

زیرا ما هر دو در بهار در یک بهار

چشم به دنیا گشوده ایم 

   + جواد پوراسماعیل - ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

قبله

ابروی تو قبله نمازم باشد

یاد تو گره گشای رازم باشد

از هردو جهان برفکنم روی نیاز

گر گوشه چشمت به نیازم باشد

شاد باشید و سربلند

   + جواد پوراسماعیل - ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩

سنگ صبور

برای تو قصه می گویم    برای تو ای گل نازم

که لبخند آشنای توست     برای من بال پرواز

تو در بین گلها شقایق ترینی       سراپا امیدی،سراسر یقینی

تویی تنها همصدا با من       در این دنیا همنوا بامن

شاد باشید و سربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩

مولانا

بلی ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه  سراید

اگر بر گور من آیی زیارت

تو را خرپشتهام رقصان نماید

میا بی دف به گور من برادر

که در بزم خدا غمگین نشاید

ز نخ بر بسته و در گور خفته

دهان افیون و نقل یار خاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان

ز هر کاری به لابد کار  زاید

مرا حق  از می عشق آفریدست

همان عشقم اگر مرگم بساید

من مستی و اصل من می عشق

بگو از من به جز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز

بپرد روح من یک دم نپاید

 

شاد باشید و سربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩

طرحی برای صلح

شهیدی که بر خاک می خفت

سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت

دو سه حرف بر سنگ

«به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ ،

          که بر جنگ!»

هنوز هم باور ندارم قیصر در میان ما نیست

شاد باشید و سر بلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩

پنج پیمانه

چو بی گه آمدی ساقی،درآ مردانه ای ساقی

بپیما  پنج  پیمانه به یک پیمانه ای ساقی

ز جام باده عرشی حصار فرش ویران کن

پس آنگه گنج باقی بین در این ویرانه، ای ساقی

چو باشد شیشه روحانی ببین باده چسان باشد

بگویم از که می ترسم، تویی در خانه ای ساقی

در آب و گل بنه پایی، که جان آبست و تن چون گل

جدا کن آب را از گل چو کاه از دانه،ای ساقی

ز آب وگل بود اینجا عمارتهای کاشانه

خلل از آب وگل باشد در این کاشانه ،ای ساقی

زهی شمشیر پر گوهر که نامش باده در ساغر

تویی حیدر، ببر زوتر سر بیگانه ای ،ای ساقی

«سقاهم ربهم» گاهی کند دیوانه را عاقل

گهی باشد که عاقل را کند ذیوانه، ای ساقی

خمش باش و مکن زاری که تو در جان گلزاری

خوشی می باش و می می خور می شاهانه، ای ساقی

شاد باشید و سر بلند

 

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩

رباعی خیام

سلام دوستان

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر  چه صد ساله چه یکروزه شویم

در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما

در کار گه کوزه گران کوزه شویم

شاد باشید وسربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩

آواز نگاه(سایه)

می شنوم ، می شنوم، آشناست

موسیقی چشم تو در گوش من .

موج نگاه تو هم آواز ناز

ریخت چو مهتاب در آغوش من .

می شنوم ، در نگه گرم توست

گم شده گلبانگ بهشت امید

این همه گشتم من و دل خواه من

در نگه گرم تو می آرمید

زمزمه شعر نگاه تو را

می شنوم با دل و جان آشناست

اشک زلال غزل حافظ است

نغمه مرغان بهشتی نواست

می شنوم در نگه گرم توست

نغمه آن شاهد رویا نشین

باز ز گلبانگ تو سر می کشد

شعله این آرزوی آتشین

موسیقی چشم تو گویا تر است

از لب پر ناله و آواز من

وه که تو هم گر بتوانی شنید

زین نگه نغمه سرا راز من!!!......

شاد باشید و سر بلند

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩
← صفحه بعد صفحه قبل →