شعری در خاک(فاضل)

مپرس حال مرا ! روزگار یارم نیست

جهنمی شده ام ،هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار! ولی

درخت می شوم وشوق برگ بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من

به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید ،عشق گمشده ای است

که هرچه هست ندارم!که هر چه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من،شاید

بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست

 

   + جواد پوراسماعیل - ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸