دریچه ها(اخوان ثالث)

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه زهر بگو مگو ی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت اما...... آه

بیش از شب و روز تیر ودی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

 

   + جواد پوراسماعیل - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸