سرخ وسفید (سایه)

تا نیاراید گیسوی کبودش را

به شقایق ها 

صبح فرخنده 

                   در آیینه نخواهد خندید

شاد باشید و سربلند 

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱

آهنگ سفر

امروز منم که راهی کوی توام

امید وصال می کشد سوی توام

تا دست رسد شبی به گیسوی توام

می آیم و آشفته تر از موی توام

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠

خیام

افسوس که سرمایه زکف بیرون شد

وز دست اجل بسی جگرها خون شد

کس نامد از آن جهان که پرسم از وی

کاحوال مسافران عالم چون شد

شاد باشید و سربلند

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠

همزاد عاشقان جهان

آن روز، روز چندم اردیبهشت 

یا چند شنبه بود

                نمی دانم

آنروز هر چه بود

از روزهای آخر پاییز یا آخر زمستان فرقی نمی کند

زیرا ما هر دو در بهار در یک بهار

چشم به دنیا گشوده ایم 

   + جواد پوراسماعیل - ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

قبله

ابروی تو قبله نمازم باشد

یاد تو گره گشای رازم باشد

از هردو جهان برفکنم روی نیاز

گر گوشه چشمت به نیازم باشد

شاد باشید و سربلند

   + جواد پوراسماعیل - ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩

سنگ صبور

برای تو قصه می گویم    برای تو ای گل نازم

که لبخند آشنای توست     برای من بال پرواز

تو در بین گلها شقایق ترینی       سراپا امیدی،سراسر یقینی

تویی تنها همصدا با من       در این دنیا همنوا بامن

شاد باشید و سربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩

پنج پیمانه

چو بی گه آمدی ساقی،درآ مردانه ای ساقی

بپیما  پنج  پیمانه به یک پیمانه ای ساقی

ز جام باده عرشی حصار فرش ویران کن

پس آنگه گنج باقی بین در این ویرانه، ای ساقی

چو باشد شیشه روحانی ببین باده چسان باشد

بگویم از که می ترسم، تویی در خانه ای ساقی

در آب و گل بنه پایی، که جان آبست و تن چون گل

جدا کن آب را از گل چو کاه از دانه،ای ساقی

ز آب وگل بود اینجا عمارتهای کاشانه

خلل از آب وگل باشد در این کاشانه ،ای ساقی

زهی شمشیر پر گوهر که نامش باده در ساغر

تویی حیدر، ببر زوتر سر بیگانه ای ،ای ساقی

«سقاهم ربهم» گاهی کند دیوانه را عاقل

گهی باشد که عاقل را کند ذیوانه، ای ساقی

خمش باش و مکن زاری که تو در جان گلزاری

خوشی می باش و می می خور می شاهانه، ای ساقی

شاد باشید و سر بلند

 

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩

رباعی خیام

سلام دوستان

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر  چه صد ساله چه یکروزه شویم

در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما

در کار گه کوزه گران کوزه شویم

شاد باشید وسربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩

گنجشک(شمس)

سلام دوستان

گنجشکان لاف می زنند

جیک،جیک،جیک جیک

جیک هیچ یک شان در نیامد

تو که دور می شدی

شاد باشید و سربلند

 

   + جواد پوراسماعیل - ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩

اگر عاشق شدی(شکسپیر)

 اگر روزی عاشق شدی

در آن سوز وگداز عشق مرا به یاد آور

زیرا همه عاشقان چنان باشند که من:

بی ثبات و بی قرار در هر کار

مگر در خیال چهره معشوق

که در ضمیرشان پیوسته برقرار وپابرجاست

 

if ever thou shalt love

In the sweet pangs of it remember me for

such as I am ,all true lovers are. Unstaid and

skittish in all motions else save in the

constant image of the creature that is

belove'd

شاد باشید وسربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۸:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩

شباهنگ (فریدون مشیری)

 

باور نداشتم که گل آرزوی من

با دست نازنین تو بر خاک اوفتد.

با این همه ،هنوز،به جان می پرستمت

بالله،اگر که عشق،چنین پاک اوفتد.


........

بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم

دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم

تو،صحبت محبت من باورت نبود

من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم.


پاداش آن صفای خدایی که در تو بود

این واپسین ترانه ترا یادگار باد

ماند به سینه ام غم تو یادگار تو

هرگز غمت مباد و خدا با یار باد


دیگر زپا فتاده ام ، ای ساقی اجل

جان تشنه ام ،بریز به کامم شراب را

ای آخرین پناه من، آغوش باز کن

تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.

شاد باشید و سربلند

 

   + جواد پوراسماعیل - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩

غزل طغیان(سید ضیا,الدین شفیعی)

هر چند ما،به مهر تو ایمان نداشتیم

عاشق شدیم و جرات کتمان نداشتیم

پاییز بود و کوچه ، پر از کودکان عقل

عمری گذشت و شوق دبستان نداشتیم

آیینه ای برابرمان از ازل نبود

یا بود جز خیال تو ، در آن نداشتیم

چندان فریب گندم روی تو خورده ایم 

کادم شدیم و حسرت شیطان، نداشتیم

چنگیز چشم های تو با ما چه کرد؟

ما را چه شد که غیرت طغیان نداشتیم

ای آرزوی سوخته ، ای خواب نا تمام !

آغازمان کجاست که پایان نداشتیم!؟؟

شاد باشید وسربلند

   + جواد پوراسماعیل - ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩

شمس لنگرودی

می سوزم سراپا

              وشمع ها روی میز

تمام حواس شان به من است

             به سر انگشت های من

                                        که قطره قطره  تمام می شوند

شاد باشید وسربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩

بهار سوگوار(سایه)

نه لب گشایدم از گل،نه دل کشد به نبید

چه نشاط بهاری که بی رخ تو رسید!

نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت

به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد

ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن

ببین در آیینه جویبار گریه بید

به دور ما که همه خون دل به ساغر هاست

ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟

چه جای من؟که درین روزگار بی فریاد

زدست جور تو ناهید بر فلک نالید

ازین چراغ تو ام چشم روشنایی نیست

که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید

گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز

که هست در پی شام سیاه صبح سپید

کراست سایه درین فتنه ها امید امان؟

شد آن زمان که دلی بود در امان امید

صفای آینه خواجه بین کزین دم سرد

نشد مکدر بر آه عاشقان بخشید

با آرزوی سلامتی وتندرستی برای همه    شاد باشید

   + جواد پوراسماعیل - ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩

چین ذلف(عطار)

ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او

همچو من شو گرد یک یک حلقه ی گردان او

گاه از چوگان زلفش حلقه مشکین ربای

گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او

جان او در جان تو گمگشت و دل از دست رفت

درد او از حد به شد گر می کنی درمان او

خوش خوشی  در چین زلفش پیچ تا مشکین کنی

شرق تا غرب جهان از زلف مشک افشان او

ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او

همچو من شو گرد یک یک حلقه ی گردان او

شعری زیبا از عطار که با صدای همایون از آلبوم خورشید آرزو شنیده ایم

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸

سربسته(فاضل نظری)

ماه خندید به کوتاهی شور وشعفم

دست بردم به تمنا و نیامد به کفم

کشش ساحل اگر هست،چرا کوشش موج

جذبه دیدن تو می کشد از هر طرفم

راه تردید مسیر گذر عاشق نیست

چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟

پدرانم همه سرگشته حیرت بودند 

من اگر راه به جایی ببرم نا خلفم

زخم بیهوده مزن،سینه ام از قلب تهی است

بهتر آن است که سربسته بماند صدفم 

شاد باشیدوسربلند

   + جواد پوراسماعیل - ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸

وجود دم به دم(جعفری)

جهان بدون وجودت خرابه عدم است

خرابه با گل رویت وجود دم به دم است

به چشم کودک عاقل مرا نگاه مکن

کسی که عشق ندارد به عقل متهم است

هزار کعب نی و دشنه گر قلم گردند

برای گفتن یک ضرب تازیانه کم است

میان خنده این چشمهای بی پروا

یتیم را به تماشا گذاشتن ستم است

بگو برای چه دشنام می دهند مرا؟

رقیه ترجمه زخمهای محترم است

شعری از رضا جعفری

   + جواد پوراسماعیل - ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸

آن دو برادر (فاضل نظری)

تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان

انتظار همه را نیز به آخر برسان

همه پرورده مهرند و من آزرده قهر

خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان

لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد

به جگر سوختگان داغ برابر برسان

مردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود

شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

مرگ یا خواب!؟چقدر این دو برادر دورند

مژده وصل برادر به برادر برسان

 

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸

صندلی (موسوی)

آرزوهایت بلند بود

دستهای من کوتاه

تو نردبان خواسته بودی

من صندلی بودم


با این همه

فراموشم مکن

وقتی که بر صندلی فرسوده ات نشسته ای

وبه ماه فکر می کنی

شعری از حافظ موسوی از کتاب زن،تاریکی،کلمات

   + جواد پوراسماعیل - ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸

دریچه ها(اخوان ثالث)

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه زهر بگو مگو ی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت اما...... آه

بیش از شب و روز تیر ودی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

 

   + جواد پوراسماعیل - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸

مولانا

داد جارویی به دستم آن نگار

گفت:؟«زین دریا برانگیزان غبار»

باز آن جاروب را زآتش بسوخت

گفت:«کز آتش تو جاروبی بر آر»

عقل جاروب ونگار آن پیر کار

باطنت دریا وهستی چون غبار

آتش عشقت چو سوزد عقل را

باز جاروبی ز عشق آید به کار

کردم از حیرت سجودی پیش او

گفت:«بی ساجد سجودی خوش بیار»

آه،بی ساجد سجودی چون بود

گفت:«بی چون باشدوبی خار خار»

گردنک را پیش کردم گفتمش:

«ساجدی را سر ببر با ذوالفقار»

تیغ تا او بیش زد سر بیش شد

تا برست از گردنم سر صد هزار

من چراغ وهر سرم همچون فتیل

هر طرف اندر گرفته از شرار

..........

خاک وآب از عکس او رنگین شده

جان بتازیده به ترک وزنگبار

روز رفت وقصه ام کوته نشد

ای شب وروز از حدیثش شرمسار

شاه شمس الدین تبریزی مرا

مست می دارد ز جام بی خمار

   + جواد پوراسماعیل - ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸

دنیا(فاضل نظری)

بعد لیلا نیز مجنون را به صحرا می کشند

آهوان مست جور چشم او را می کشند

زیر بار عشق قامت راست کردن ساده نیست

موج ها باری گران بر دوش دریا می کشند

قصهء انگشتری بی مثلم اما بی نگین

دوستان از دست من شرمندگی ها می کشند

قامتم هر قدر رعنا تر شود ،خورشید و ماه

سایه ام را بیشتر بر خاک دنیا می کشند

عشق موری بود بر سنگ سیاهی در شبی!

چشم های ما فقط ((رنج))تماشا  می کشند

شعری از فاضل نظری

   + جواد پوراسماعیل - ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸

وصال شیرازی

گفتمش: با غم هجران چه کنم ،گفت: بسوز

گفتمش چاره این سوز بگو، گفت: بساز.

 

 

 

   + جواد پوراسماعیل - ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸

شعری در خاک(فاضل)

مپرس حال مرا ! روزگار یارم نیست

جهنمی شده ام ،هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار! ولی

درخت می شوم وشوق برگ بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من

به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید ،عشق گمشده ای است

که هرچه هست ندارم!که هر چه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من،شاید

بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست

 

   + جواد پوراسماعیل - ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸

شمس لنگرودی(حکم)

روز

با کلمات روشن حرف می زند

عصر

با کلمات مبهم

شب

 سخنی نمی گوید

حکم می کند

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸

توصیه

یکی پیش شوریده حالی نشست

که دوزخ تمنا کنی یا بهشت

بگفتا مپرس از من این ماجرا

پسندیدم آنچه او پسندد مرا

   + جواد پوراسماعیل - ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸

صبح سایه

تا نیارید گیسوی کبودش را

به شقایق ها

صبح فرخنده

در آیینه نخواهد خندید!

شعر ازه.ا.سایه

   + جواد پوراسماعیل - ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

بها الدین خرمشاهی

با آن  می باقی عطش باقی به

از خمکده ای یک نگه ساقی به

اخلاق تو انقلابی ار بود بدان

صد مرتبه انقلاب اخلاقی به

شعر از شاعر گرانقدر بها الدین خرمشاهی  از کتاب زنده میری

   + جواد پوراسماعیل - ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸

دل تنگم

من ابرم که می خواهد ببارد

دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این در و دشت 

نمی داند کجا سر می گذارد 

شعر سایه 

 

   + جواد پوراسماعیل - ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸

هستی(شیون فومنی)

شاعر به روال مردم کوچه نزیست

از گریه ،زبان گزید ودر خنده گریست

مرگ است بدو زنده و او،زنده به مرگ

در شعر پناه می برد،هستی نیست

شعری از شیون فومنی

   + جواد پوراسماعیل - ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸

غم شیر (سایه)

در کنج قفس پشت خمی دارد شیر

گردن به کمند ستمی دارد شیر 

در چشم ترش سایه ای از جنگل دور

ای وای خدایا،چه غمی دارد شیر

شعری از سرور عالیقدر سایه

   + جواد پوراسماعیل - ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸

نیلوفرانه(سهیل محمودی)

با تو از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق،همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین وآسمان

لعنت و دشنام می ریزد سرم

خستگیهای خودم را پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن حرف دلم را بیت بیت 

اندک اندک بر زبان می آورم

گر چه تو از من کمی شیداتری

من هم از تو اندکی عاشقترم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم بگذرم

دوستان وهمراهان شعری از سهیل محمودی 

 

   + جواد پوراسماعیل - ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸

هنوز (سایه)

هر چند که گرد من برانگیخته ای

باران بلا برسر من ریخته ای

چون اشک مرو ز پیش چشمم که هنوز

چون ناله به دامان دل آویخته ای

این هم دو بیتی استاد با فضیلت سایه

   + جواد پوراسماعیل - ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸

سیمین بهبهانی

عید آمد ومی رود       بی پیک وپیام تو

صد نامه گشوده ام     بی یک گل نام تو 

آب از سر شرم شد     این جان که به سادگی

تقدیم تو شد ولی      می دید به جام تو


می خواستمت به جان      اما تو نخواستی

گوهر نشد ای صدف        این قطره به کام تو

با صید گریز خو       کوشیدنت آرزو

شادی ندهد تو را       این آهوی رام تو 

این بند ز پای من       مگشای که بسته ام 

پیمان دوام خود        با گوشه دام تو

برخیز که آتشی            می باید و دیر شد

سرد است سرای من              برف است به بام تو 

بگذار که گویمت        هر باده که می کشی

در غیر حریم من        می باد حرام تو را

 نه نه که ز من همان    زیبد که دعا کنم  

کز جام طرب دمد     خورشید به شام تو

هر غنچه گشوده شد       چون نامه دوستان........

عید آمد و می رود              بی پیک و پیام تو 

این هم شعری از سیمین بهبهانی  امیدوارم سالی خوب در پیش برای ایران عزیز وملت عزیز در پیش باشد

 

 

   + جواد پوراسماعیل - ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸

میلاد پیامبر

تا شب بی پناه شد

نوری از گرد راه پیداشد

پرده ها  ابرها که پس رفتند

طاق ابروی ماه پیدا شد

بین بیراهه های سر در گم 

ناگهان شاهراه پیداشد

سنگ بودند چشم ها ناگاه 

جذبه آن نگاه پیدا شد

ماه من لحظه ای غروب نکرد 

گاه پنهان و گاه پیدا شد

شعر جاری شد و تبسم کرد

آسمان با زمین تکلم کرد 

چشم در اشتیاق و حیرت سوخت 

سایه آتش گرفت و ظلمت سوخت 

گیسوانش  که شد رها در باد

جنگل آغاز شد و به راه افتاد 

چشم هایش پر از صداقت صبح 

گیسویش داستان یلدا بود 

حسن یوسف شکسته در رویش 

بر لبانش دم مسیحا بود 

آیه آیه بشارت توحید 

جلوه لااله الا....بود 

این هم شعری از محمد حسین صفاریان به مناسبت میلاد پیامبر نور و رحمت تقدیم شما عزیزان .

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧

شمس لنگرودی

خوب  حساب وکتاب ها دیگر روشن است معلوم می شود

مرگ هم

حساب وکتاب مشخصی ندارد

می ماند زندگی  

و حالا که دور همیم          خوب است بنشینیم و به تساوی 

تقسیمش کنیم 

این هم شعری از شمس لنگرودی از کتاب ملاح خیابان ها

   + جواد پوراسماعیل - ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧

قصه کوتاه

ای دل همه رفتند تو ماندی در راه

کارت همه ناله بود وبارت همه آه

کوتاه کنم قصه که این راه دراز

از چاه به چاله بود و از چاله به چاه

   + جواد پوراسماعیل - ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧

سرگردان

امروز نیز شعری از فاظل نظری

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم  

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم 

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم 

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم 

به غواصان بگو کافیست هر چه بی سبب گشتند 

در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم 

زمین از دلبران خالی است یا من چشم و دل سیرم 

که میگردم ولی زلف پریشانی نمی بینم 

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد 

که من میمرم از این درد و درمانی نمی بینم 

 

 

 

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧

 

دوستان مطالب من در مورد شعر و موسیقی و گاهی سیاست است با من همراه شو

   + جواد پوراسماعیل - ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٦