طرحی برای صلح

شهیدی که بر خاک می خفت

سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت

دو سه حرف بر سنگ

«به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ ،

          که بر جنگ!»

هنوز هم باور ندارم قیصر در میان ما نیست

شاد باشید و سر بلند

   + جواد پوراسماعیل - ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩

الفبای درد(قیصر)

الفبای درد از لبم می تراود

نه شبنم،که خون از شبم می تراود

سه حرف است مضمون سی پاره دل

الف، لام، میم. از لبم می تراود

چنان گرم هذیان عشقم که آتش

به جای عرق از تبم می تراود

زدل بر لبم تا دعایی برآید

اجابت زهر یا ربم می تراود

ذ دین ریا بی نیازم،بنازم

به کفری که از مذهبم می تراود

   + جواد پوراسماعیل - ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸

اگر عشق نبود (قیصر)

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطه موهومی بود 

این دایره کبود،اگر عشق نبود؟

از آیینه ها غبار خاموشی را 

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود

دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سر گردانی 

تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

ای هم شعری از شاعر آزاده هم روزگار ما

   + جواد پوراسماعیل - ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸