/ 1 نظر / 7 بازدید
سحر

در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکد. "نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابانهای خالی از سلام و تبسمهای تلخ شب......." صدای شب فقط همین بود سکوت" ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره اورد این جاده هاست. بی انکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟ غبار پیراهنم را میتکانم ......... تموم زندگیم لبریز میشه از حسرت سلام عزیز..روزت بخير مهربون..پست كلبه قشنگت ديدم.دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه منم مزين كن[گل].راستي پايين نظرات لينك آموزش فال قهوه و تعميرات خودرو رو هم گذاشتم دوست دارم نظرت در مورد اين لينكها هم بدونم....من که سرزدم دوست دارم تو هم یه سر بزنی مهربون..اميدوارم اين رفت و آمدها ادامه داشته باشه منتظرتم مهربونم. [بغل][گل][گل][بغل]