دریچه ها(اخوان ثالث)

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه زهر بگو مگو ی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت اما...... آه

بیش از شب و روز تیر ودی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
mahdijon

سلام وب جالبی داری به ما هم سر بزن

شمه

این شعر مال سایه است