دنیا(فاضل نظری)

بعد لیلا نیز مجنون را به صحرا می کشند

آهوان مست جور چشم او را می کشند

زیر بار عشق قامت راست کردن ساده نیست

موج ها باری گران بر دوش دریا می کشند

قصهء انگشتری بی مثلم اما بی نگین

دوستان از دست من شرمندگی ها می کشند

قامتم هر قدر رعنا تر شود ،خورشید و ماه

سایه ام را بیشتر بر خاک دنیا می کشند

عشق موری بود بر سنگ سیاهی در شبی!

چشم های ما فقط ((رنج))تماشا  می کشند

شعری از فاضل نظری

/ 2 نظر / 10 بازدید
جانيوز

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم

امیر

سلام دوست گرامی! وبلاگ زیبا و دلپذیری دارید. من هم در زمینۀ شعر کار می کنم. خواهشمندم از وبلاگ من دیدار کنید تا اگر خواستید با هم تبادل لینک داشته باشیم. نام وبلاگ من «عاقلان دانند» است. این کار باعث می شود که هنگام سرچ در گوگل هم وبلاگ من و هم وبلاگ شما زودتر و آسان تر پیدا شود. با سپاس شالچی shaalchy.Persianblog.com